خوش است باده ز پیمانه ای، ز دست نگار
میان باغ و لب جوی و پای سرو و چنار
نوای بلبل خوشخوان فراز شاخه گل
سرود و بانگ دف و چنگ و نغمه های سه تار
خوش است صورت خوش آب و رنگ و زلف پریش
که از نسیم شود زیر و رو به چهره یار
گر این سه چار میسر شود، بهشت برین
فرود آمده گوئی، مرا به شهر و دیار
دگر هوس نکنم سیر و گشت باغ بهشت
بهشت حال همین جاست، می کنم اقرار
برای یافتن جای بهتری، دیگر
نیاورم به سر و مغز زار و خسته و فشار
فدای ساقی و دلبر کند (جلالی) جان
هم، آنچه را که مر او را بود ز دار و ندار
یزد ـ ۹۷/۱۱/۲۵
