Menu

بدهکار

لبی که بوسد به دست ظریف یار زند
رواست گر که دم از ذکر افتخار زند

 

دو دیده ای که بود خیره بر سر آ پائی
بود چه بهتر اگر چشمک نگار زند

 

سری که نیست میسر ورا که تا افتد
به پای یار، همان به سری به دار زند

 

دلی اگر نگران از فراق دلدار است
سری ز سینه برون باید از حصار زند

 

اگر کسی بدهی دارد و ندارد مال
بهین ره آنکه قدم در ره فرار زند

 

ز شهر خویش به شهری دگر درآرد سر
مباد حرف ز برگشتن دیار نزند

 

(جلالی) است بدهکار مردم و بیکار
برآن سر است که دستی به کار و بار زند

 

یزد ـ ۹۷/۱۱/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *