لبی که بوسد به دست ظریف یار زند
رواست گر که دم از ذکر افتخار زند
دو دیده ای که بود خیره بر سر آ پائی
بود چه بهتر اگر چشمک نگار زند
سری که نیست میسر ورا که تا افتد
به پای یار، همان به سری به دار زند
دلی اگر نگران از فراق دلدار است
سری ز سینه برون باید از حصار زند
اگر کسی بدهی دارد و ندارد مال
بهین ره آنکه قدم در ره فرار زند
ز شهر خویش به شهری دگر درآرد سر
مباد حرف ز برگشتن دیار نزند
(جلالی) است بدهکار مردم و بیکار
برآن سر است که دستی به کار و بار زند
یزد ـ ۹۷/۱۱/۲۶
