دیدار یار مایه امیدواری است
بر گونه اشک شوق از این کار جاری است
این اشک شادی است مبادا گمان بری
کار دو چشم غمزده ای گریه زاری است
یا آن که چون قرار ندارد کنار ما
آن گلعذار، آیتی از بی قراری است
درخواستم ز مردم چشم است اشک شوق
این یک نمونه کار به مردم سپاری است
نور جمال او که به زیر دو زلف تار
آید برون، علاج سیاهی و تاری است
آمد نگار و وعده وفا کرد و کار ما
جبران و آن به مقدم او جان نثاری است
گر یار خواهشم نپذیرد به بذل جان
بهر (جلالی) این دگر از بد بیاری است
یزد ـ ۹۷/۱۱/۲۷
