دلم در چین زلف آن نگار نازنین باشد
سرم زیر دو پایش، داغ عشقش بر جبین باشد
گرفتار است در چین و شکنج زلف دلبر دل
دلی گر جای عشقی بود احوالش چنین باشد
به چهرش خال مانند نگینی پیش چشم من
ز شبرنگیش محو رنگ تار آن نگین باشد
دلم خواهد که گاهی زیر پایش بر زمین افتم
سرم در زیر پایش بوسه زن بر آن زمین باشد
به ظن من، اگر آن نازنین حالم نمی پرسد
به صادق بودنم در عاشقی شاید ظنین باشد
گر او را این بود رمز مردد بودنش، زین رو
مرا بر لب بر آن محتاط صدها آفرین باشد
رهین منت بی اعتنائی های آن مهرو
(جلالی) هست، زیرا رمز تردیدش همین باشد
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲
