حجاب بر سر و آنرا به روی شانه مگیر
سیاه چادر خود را به زیر چانه مگیر
چو بنگری که تو را بنگرم به کوچه گهی
مکن شتاب و مشو دور و راه خانه مگیر
مرا کبوتر بام و درت بدان، از من
ز آب و رنگ رخ و خال آب و دانه مگیر
اگر شنیدی و دیدی ترانه میخوانم
به ایست، دور مشو، گوش از ترانه مگیر
گهی تو را به لب بام و خانه می دیدم
ز من نگاه از آن بام و آشیانه مگیر
گره مزن به میان دو ابروی چو کمان
از این دو و کمندت مرا نشانه مگیر
سخن شنو ز (جلالی) به من مزن شلاق
از آن نگاه و مرا زیر تازیانه مگیر
یزد ـ ۹۷/۱۲/۳
