آفت عقل بود شهوت و در پی ناچار
روز آن پیکر بی عقل شود چون شب تار
بین جمعیت جاندار فقط انسان است
که تواند او شهوت و هر میل مهار
هست قادر که زند با رسن دانش و عقل
بر سر دیو خطاکار و تبهکار افسار
کند از شهد خوشیهای طبیعت شیرین
کاسه زندگی خالی خود را سرشار
بر خود آسان کند و سهل و ز سدی گذرد
که بود در ره او مانع و باشد دشوار
ای بسا عقل که در مغز کسان کم باشد
ای بسا شهوت و جهل است در آن سر بسیار
فرد نادان شود از قدرت شهوت تسلیم
مرد داناست بهین فاتح در این پیکار
شهوت و جهل (جلالی) بود از آفت عقل
جهد کن تا شوی از خواب جهالت بیدار
یزد ـ ۹۷/۱۲/۵
