دست آن نگار بر سر و رویش نمی کشد
باشد پریش و دست به مویش نمی کشد
دستی نمی شود سوی او از کسی دراز
پائی روان ز میل به کویش نمی کشد
نیکوست خط و خال و بر و روی او ولی
دستی به موی و روی نکویش نمی کشد
زیباست آن نگار و لیکن ز پوکیش
خجلت ز مغز همچو کدویش نمی کشد
هر چند خانه اش به دم مسجد است لیک
میلی به شیخ مسئله گویش نمی کشد
این شیوه ای که پیش گرفته ست آن نگار
کس را ز اشتیاق به سویش نمی کشد
از دست این نگار (جلالی)ست در عذاب
میلی ز رنج سوی سبویش نمی کشد
یزد ـ ۹۷/۱۲/۸
