گرچه در کار ادب در شهر مشهوریم ما
گوشه گیریم و ز نزدیکان خود دوریم ما
جور و واجورند در اطراف ما اطرافیان
وصل آنها وصله مانندیم و ناجوریم ما
بین جبر و اختیار و کارفرما، کارگر
همچو فرد کارگر مانیم و مجبوریم ما
آمر و مامور می باشند اغلب مردمان
در بر ارباب نوکروار و ماموریم ما
وه! چه گویم از سلامت چون نمی بینم نشان
در خود و از فرط درد و رنج، رنجوریم ما
درد و رنج ما ز هجر یار باشد بی گمان
یکه و تنها درون خانه مهجوریم ما
صبر شد کار (جلالی) ز آنکه ایزد در کتاب
بهر صابر اجر فرمان داد و مأجوریم ما
یزد ـ ۹۷/۱۲/۹
