Menu

جز عشق آن دختر!

مرا در سر خیال دلبری دیگر، نمی افتد
جز آن دلبر، خیال دیگری در سر نمی افتد

 

به دل بنشسته پیکان خیال آن کمان ابرو
چنان، کاندر سرم فکر دگر دلبر نمی افتد

 

به لبخندی دل و دین برد از من دلبر و دائم
که در دل مهر دیگر دلبران بهتر نمی افتد

 

رقیب از خشک مغزی دائماض باشد به بدگوئی
که سیل حرف او در هیچ بحر و بر نمی گنجد

 

چه گویم از نشاط و خوش ادائی ها و گرمی ها
از آن خوش چهره چون در حرف و بحث و جر نمی گنجد

 

مرا با هر که پرسد حال، حرف آخر این باشد
که در کنج دلم جز عشق آن دختر نمی گنجد

 

(جلالی) آنچنان لب تشنه از فرط عطش باشد
که جز در فکر میل باده از ساغر نمی افتد

 

یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *