Menu

دست و دل خالی

مرا دو دست کنون خالی است چون دل و سر
ز مال و عشق یکی دلبری پری پیکر

 

به غیر پیرهنی مندرس که در برم است
نباشدم ز زن و مرد و اقربا در بر

 

نمی زنند کسانی که ادعا دارند
به آشنائی من، حلقه ای و کوبه به در

 

نیامده ست در ایام زندگانی من
خوشی سراغ من و عمر رفته است هدر

 

کنون برای وجودم تفاوتی نکند
ز خیر و شر و بد و خوب یا ز نفع و ز ضر

 

ز سرد و گرمی مشکوی خالی از غمخوار
ز آفتابی و ابر هوا، ز خشک و ز تر

 

غمین مباش (جلالی) که رسم دهر این است
بگیر در کف خود جام و کن تهی ساغر

 

یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *