مرا بود تن تب دار و روح اندهناک
ز فرط تب شده تن پوش تا به دامن چاک
به آب و آتش و بر هر دری که هست، زنم
که تا مگر نرود سر به باد یا که به خاک
ز درد و سروزش تب آنچنان صداست بلند
که می رسد ز زمین بانگ نعره تا افلاک
توان درد کشیدن نباشدم، چکنم
وگرنه هیچ ز مردن مرا نباشد باک
مرا به دل اگرم دلخوشی بود این است
که با جمیع جماعت بود حسابم پاک
وگرنه هیچ نباشد مرا ز مردن بیم
ز خواب دایم و با چشم بسته زیر مغاک
رهین لطف خداوند ذوالجلال شوم
ز خاک و گور (جلالی) اگر بروید تاک
یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۸
