Menu

درد و مرگ

مرا بود تن تب دار و روح اندهناک
ز فرط تب شده تن پوش تا به دامن چاک

 

به آب و آتش و بر هر دری که هست، زنم
که تا مگر نرود سر به باد یا که به خاک

 

ز درد و سروزش تب آنچنان صداست بلند
که می رسد ز زمین بانگ نعره تا افلاک

 

توان درد کشیدن نباشدم، چکنم
وگرنه هیچ ز مردن مرا نباشد باک

 

مرا به دل اگرم دلخوشی بود این است
که با جمیع جماعت بود حسابم پاک

 

وگرنه هیچ نباشد مرا ز مردن بیم
ز خواب دایم و با چشم بسته زیر مغاک

 

رهین لطف خداوند ذوالجلال شوم
ز خاک و گور (جلالی) اگر بروید تاک

 

یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *