ز هجر یار ترک علقه از آن نامور اولی
نگاه خشک و خالی بر رخش از چشم تر اولی
نبود بال و پر بر پیکر مرغ چمن، باشد
ز بند و بست در زیر شکم آن بال و پر اولی
نهال میوه بی برگ و بر، گر بود بی آفت
ز پر آفت درخت و شاخه پربرگ و بر اولی
نبود سکه ای در جیب و رنج از فرط بی پولی
ز انبانی پر از مال حرام و سیم و زر اولی
سکوت محض و خاموشی میان مردم نادان
بود ار جار و جنجال زیاد و بحث و جر اولی
ز بی کفش و کلاهی رنج بردن دائما، باشد
ز کفش و از کلاه دیگران بر پا و سر اولی
زبان در کام و گوش باز در جمع خردمندان
(جلالی) از کلام خام و بحث و شور و شر اولی
یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۹
