دردا که روز عمر گرانمایه شام باشد
پیری رسید و دور جوانی تمام شد
افسار خورد بر سر اسب خیال و وهم
بر گردن سمند شجاعت لگام شد
آن پختگی و تجربت دور کسب و کار
از یاد رفت و باز مبدل به خام شد
حسنی که داشت دوره پیری و بود خاص
سهم و نصیب و قسمت ما لطف عام باشد
شهد شراب و باده تعریف دوستان
ما را نمود مست، چو کم کم به کام شد
این باده از محبت افراد بی ریا
و ز ساغر و پیاله آنان به جام شد
صد شکر چون (جلالی) از الطاف دوستان
خوشحال گشت و بهره ور از ننگ و نام شد
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۰
