Menu

عیب و حسن پیری

دردا که روز عمر گرانمایه شام باشد
پیری رسید و دور جوانی تمام شد

 

افسار خورد بر سر اسب خیال و وهم
بر گردن سمند شجاعت لگام شد

 

آن پختگی و تجربت دور کسب و کار
از یاد رفت و باز مبدل به خام شد

 

حسنی که داشت دوره پیری و بود خاص
سهم و نصیب و قسمت ما لطف عام باشد

 

شهد شراب و باده تعریف دوستان
ما را نمود مست، چو کم کم به کام شد

 

این باده از محبت افراد بی ریا
و ز ساغر و پیاله آنان به جام شد

 

صد شکر چون (جلالی) از الطاف دوستان
خوشحال گشت و بهره ور از ننگ و نام شد

 

یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *