پیریم و در به روی خود از غیر بسته ایم
از شر و شور صحبت اغیار جسته ایم
در را به روی خویش از آن بسته ایم چون
از سنگ حادثات زمان سرشکسته ایم
بودیم اسیر شهرت و شهوت مدام و حال
از پای خویش بند اسارت گسسته ایم
صد شکر با تقبل اندرز عارفان
از دام و بند و جهل و خرافات رسته ایم
پیریم و ناتوان و به تن تا توان بود
شاگرد این جماعت و این دار و دسته ایم
امید آنکه روی نتابند عارفان
از ما به عذر آنکه یکی پیر خسته ایم
بر وفق حال ما بود ار گردش زمان
خوش عاقبت (جلالی) و فردی خجسته ایم
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۱
