مرا که جان گرانمایه ام فدای زن است
مدام دیده تماشاگر لقای زن است
عقیده مند بر اینم، میان جنس ذکور
سری که عشق ندارد به زیر پای زن است
میان اینهمه بانگ و نوای موسیقی
بهین ترانه و آوازها صدای زن است
دلم به دیدن زن حین رقص میلرزد
چرا که دیده تماشاگر ادای زن است
هر آنچه از زر و مال است در خزانه من
نه از برای خودم بلکه از برای زن است
به جمع دیده مشتاق و رنجدیده من
همیشه خیره به چشمان سرمه سای زن است
از آن خوش است (جلالی) که مردم چشمش
نظاره گر به سرا پای خوش نمای زن است
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۲
