چون فروغ هور از دور، رشکِ ماه تابانی
گِردِ هاله ای از نور از چه گیسو افشانی
روی و مویت از ایوان وه چه جلوه ای دارد
ماه آسمانی تو یا که ماهِ ایوانی
گه ز دور پیدایی گه ز دیده ای پنهان
بر فرازِ بام ای ماه، چون چراغِ گردانی
بند پشتِ بام تست جلوه گاه دیدارم
دست پیرهن رفته ست زیر چین دامانی
می چکد از آن دامن قطره زیر نور، آن وقت
خضر رفته در ظلمت بهر آب حیوانی
دور از آن لبِ لعلم تشنه کام و در شب ها
چتر غم به سر دارم همچو روز بارانی
تا به مقصد پیری با شتاب ره پویم
هر دو تا یکی طی شد پلّه های پایانی
ای عزیزِ چون یوسف کرده تکیه بر تقوی
همچو بیژن اندر چاه، کنجِ خانه زندانی:
پیرو «جلالی» باش زین سه اولی بگزین
عرض عیش و طول عمر، گودی مسلمانی
یزد پنج شنبه ۱۳۷۲/۶/۱۱
