گرچه چو پیشتر سخن حفظ و ز بر نمی شود
مرغ سخن چو پیشتر هست و ز بر نمی شود
حالیه خسته ام ولی باشدم این گمان به دل
هرچه ز پیش گفتم از شعر هدر نمی شود
در دل تنگ من بود عشق سرودن آنچنان
هر چه کنم خیال آن دور ز سر نمی شود
دیده داغدیده ام خشک شده ست و مردمش
قادر نیک دیدن نقش و صور نمی شود
خشک شده ست و زیر آن، چهره زرد و گونه ها
از اثر سرشک آن، تازه و تر نمی شود
خم شده پشتم آنچنان از غم و درد و با عصا
هرچه که سعی می کنم راست کمر نمی شود
شعر اگر که واجد غثُ و ثمین بود، بدان
حرف (جلالی) این بود جزء هنر نمی شود
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۶
