چنان ز دوری دلبر، دلم اسیر غم است
که هر چه شرح زیادت دهم هنوز کم است
سرشک دیده چو باران و واژگونه به چهر
به صورتی ست کز آن روی هر دو گونه نم است
به گریه مردم چشم است لیک ناپیداست
چو پرده پوش بود پلک و زان دو دیده هم است
به جسم زار و نزارم کنون نشان حیات
همین به سینه فشار دم است و بازدم است
مسلم است و بدیهی به حکم قاضی عقل
وجود زنده بازنده بهتر از عدم است
اگر به راه حیات و ممات خوش نگری
تمام فاصله آن به قدر یک قدم است
بر این عقیده (جلالی) نفس کشد زیرا
غنیمت است دم و بازدم که زیر و بم است
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۷
