Menu

مست از می وحدت

مرا به جرم و گناهی که خورده باده و مستم
گرفته اند و ندانند مست جام اَلَستم

 

خوشم اگر بشناسند مردمان به درستی
مرا که از می وحدت خراب و باده پرستم

 

شوم فدای دو دستی که از سبوی محبت
بریخت باده عرفان به جام و داد به دستم

 

به سنگ سرزنش آن بِه که بشکنند سر من را
سبوی معرفتش را اگر ز سهو شکستم

 

رها نمی کنم از جهل و از دفاع دروغین
به سوی سرشکنم تیر اتهام ز شصتم

 

بر این مرام سرآرم در از میانه مردم
مخل خلق نباشم دو روز عمر که هستم

 

خدا کند که (جلالی) به بخشدم به عنایت
اگر ز غفلت و از فرط جهل توبه شکستم

 

یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *