مرا به جرم و گناهی که خورده باده و مستم
گرفته اند و ندانند مست جام اَلَستم
خوشم اگر بشناسند مردمان به درستی
مرا که از می وحدت خراب و باده پرستم
شوم فدای دو دستی که از سبوی محبت
بریخت باده عرفان به جام و داد به دستم
به سنگ سرزنش آن بِه که بشکنند سر من را
سبوی معرفتش را اگر ز سهو شکستم
رها نمی کنم از جهل و از دفاع دروغین
به سوی سرشکنم تیر اتهام ز شصتم
بر این مرام سرآرم در از میانه مردم
مخل خلق نباشم دو روز عمر که هستم
خدا کند که (جلالی) به بخشدم به عنایت
اگر ز غفلت و از فرط جهل توبه شکستم
یزد ـ ۹۷/۱۲/۲۸
