Menu

درخواست از معشوق

ای چهره چو ماه آسمانی
بر چهره دو ابروی کمانی
یک لحظه گرت به زلف پرتاب
چشمم نفتد، دلم شود آب
بر سر و قدت نظر کنم گر
افتد کلهم ز پشت از سر
لعل لبت و ردیف مرجان
لبخند زند به نکته سنجان
گر لطف کنی و پیشم آئی
جویای دل پریشم آئی
ای یار چو کرده ای مرا یاد
از آمدنت دلم شود شاد
دیگر ز تب غمت نسوزم
بر درگه و در نظر ندوزم
دیگر نبود نبودنت شاق
وز درد فراق طاقتم تاق
با چشم بصیر و دید عالی
بنگر به مرید خود (جلالی)

 

یزد ـ ۹۷/۰۵/۱۴

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *