Menu

خواب و خیال بد

در یزد، دیار گرم و بی باد
گشتم دو سه روز با دلی شاد
دیدم زن و مرد جور و ناجور
درآمد و رفت و بس شل و کور
می بود به جمع کور و شل ها
صدها سر طاس، عین کل ها
یک شاخه نبود موی بر سر
الا به سر و تن و دم خر
در گشت و گذار و پیچ و هر خم
میریخت به جام و کام دل غم
گشتم ز فشار غصه بیمار
وز شدت غم ز خواب بیدار
دیدم که به عالم تصور
بوده ست دل از خیال بد پُر
غلطیدم و هی زدم به سر مشت
کاین خواب و خیال بد مرا کشت
در یزد (جلالی) است خادم
وز خواب بد خود است نادم

 

یزد ـ ۹۷/۰۵/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *