ز بس رنج بردم ز رفتارها
زبان کهنه کردم به گفتارها
ندانستم افسوس از ابلهی
نگردد کس اصلاح از آگهی
نصیحت به نادان چو کاری خطاست
دهان بستن از پند کاری به جاست
تذکر به نادان ندارد اثر
چو بانگ اذان است در گوش خر
کلامی به گفتار معجز کند
که با منطقش کار موجز کند
ز بدگوی آن به که دوری بود
نشد گر علاجش صبوری بود
کسانی که کوشند در جمع مال
خطاکار و دورند از اعتدال
نخواهم سخن گویم از چون و چند
در این شعر، اما شنو چند پند
کسی صاحب عقل و فضل است و هوش
که در نزد عارف نشیند خموش
ز گفتارشان با همه اختصار
شود بهره ور از کلام قصار
سخن گوی باید رعایت کند
چه موقع کلامش کفایت کند
زیاد است ناگفته ها در کلام
ز گفتارشان عاجزم، والسلام
یزد ـ ۹۷/۰۷/۲۵
