مرا در خیال است دایم یکی
که می بود همبازی کودکی
نگویم ز طفلم بود مهر بیش
و را دوست دارم چو فرزند خویش
دوم، دوستی داشتم همکلاس
که می بود خوش مشرب و خوش لباس
سوم، فرد محبوب من بود کو
به همسایگی، نوجوانی فکور
من این هر سه تن را به دارالعباد
ندانم چرا هر دو آرَم به یاد
به حالی که صد آشنایی دگر
مرا هست و نایند اندر نظر
گرم پرسی از علت ماجرا
نگویم سخن، چون ندانم، چرا
یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۰
