سرآمد زمستان به حسن ختام
بهاران نهاده ست در راه گام
در ایام نوروز و در فرودین
شده سبز صحرا و خرم زمین
بسی قمری و بلبل و فاخته
به باغ اندرون آشیان ساخته
رسیده ست ایام وجد و سرور
شده موقع شادی و شوق و شور
می و مطرب و چنگ و رود و سه تار
لب جوی و دیدار روی نگار
سرود و نوای خوش چارگاه
تبسم به لب هاست خواهی نخواه
سر زلف مشکین دلبر به دست
به بر آن نگار سرا پای مست
گهی هر دو لب بر لب و گه به روی
گهی دست بر شانه در تار موی
نگویم دگر آنچه بایست کرد
که این است سرگرمی زوج و فرد
گر این را شنیدی شنو باز هم
غنیمت شمر این دم و بازدم
شنو باز هم، گر تو را آگهی ست
غم بیش و کم خوردن از ابلهی ست
که این نور تابان عمر و حیات
به یکبار تابد به این امهات
نمی افکند سایه این موهبت
دگر بار چون شد ز کف، بر سرت
(جلالی) در این فصل و ماه بهار
غنیمت شمر عمر و خوش برگزار
یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۴
