دادن زَنوم دو تا آواجیم همراه نَنَم
نَیزاشتَن که نِش تو پَر و بال خود زَنَم
باشد به عَینِ هُوَّنِ مُدبَخ عَیال من
مَن سَردچار این زن و چون دَسّه هُوَّنَم
بودَم توپُر، عَزَب که بودَم مِثِّ کُندَه تاق
پوکم حالا و تو خالی، چون بُتِّه یوشَنَم
دُور و وَرَم تموم شَل و کور و مبتلاس
سر می کنم باشون به هر دَگَنَه همراه زَنَم
سِف بود دَسّ و پا و تنوم مثل سنگِ سِل
اما حالا وارَفته و شل مِثِّ روغَنَم
با اینهمه به عین چراغ موشیوک هنوز
با اون کَت و کُلُفت سَرِ پِلتَه، روشَنَم
حسرت بَرَند دُور و وَریهام جملگی
در عین حال از من و از فوت و اَز فَنَم
هر چند مثل دُورِ جَوونیم نیستم
پیناس و پیر و نِفله (جلالی) و این مَنَم
یزد ـ ۹۷/۰۴/۲۹
