این نوکَرِ یُغُر مُچ کورُم نَشَید بود
اُوّ کُچَش رَوونَه و ریشش پلید بود
مِنداخ چَش تو چشم آدَم وَختِ گَف زَدَن
از بسکی این پدرسگ خَر، چَش سیفید بود
زَن بَسکی وَر تَنِش پیک و پَنگُل گرفته بود
نالِش مِکِرد دایم و دَردِش شَدید بود
امیّدِ گیو اُهُردَنِ زَخم و زیویل نداش
تا مِثِّ اَوَّلِش بِشَه، او ناامید بود
راسِّش بناس وِلِش کنم، این پیر بیپِیَر
باید به فکرِ نوکَرِ زِبر و جدید بود
گر نوکَرِ جوون زَرنگی گیروم بیاد
اون روز برای مِثِّ مَنی، روزِ عید بود
نوکَر که نیس (جلالی) خودِت گوشت و نون بِخَر
یا الله، بِجُم که دیر نَشَه وَختِ خرید بود
یزد ـ ۹۷/۰۶/۲۷
