ای صبا دستار بندان را پیامی گو، ز من
کله های گنبدی راهم سلامی گو، ز من
چونکه بر باد است از نفخ شکم پس ریشها
ریشتان از بهر این باد است دامی گو، ز من
از سفیدی و سیاهی، ریش چون جوگندمی
درهم و زیباست همچون صبح و شامی گو، ز من
کله پیچان، ای که اکثر مضطر و مستضعفند
غرق در گمنامی اید و نیکنامی گو، ز من
ای عزیزان تا به کی دربند پاکید و نجس
یا که در فکر حلالی و حرامی، گو، ز من
ریش خود را گر فرو ریزید اندر مستراح
در مسیر راه زیبائی است گامی، گو، ز من
حرف آخر اینکه بشتابید تا با هم زنیم
با (جلالی) صبح و ظهر و شام جامی، گو، ز من
یزد ـ ۹۷/۱۰/۲۳
