یک طمع کار فضول همه چیز است و خطاست
به گمانش که در انظار عزیزست و خطاست
لحظه ای پیکرش از حرص نگیرد آرام
از سر جای خودش بیهده خیزست و خطاست
فی المثل کار کشد بی ثمر از میله کند
به تصور که چنان چاقوی تیز است و خطاست
چون پی جمع غذائی ست که ارزان باشد
به گمانش که به ره پِشک مویزست و خطاست
قیمت جوجه بریان چو نداند پرسد
میزند حدس که آن چند پشیز است و خطاست
می کند سعی به بلعیدن گردوی درشت
از دکانی، به گمان گوجَهِ ریز است و خطاست
این طمع کار زند کاسه خالی را لیس
نکند فکر (جلالی) که تمیز است و خطاست
یزد ـ ۹۶/۰۸/۳
