گذشت عمر به حال و هوای خواب و خیال
ز دست رفت جوانی به پای خواب و خیال
گلایه از که کنم چونکه شد به دست خودم
دو روز دور جوانی فدای خواب و خیال
فغان که همت و بیداری و عمل نگرفت
به تن، چو تاب و توان بود جای خواب و خیال
یلای پیری و بی تابی است دامنگیر
چه سان کنم عملی را، قضای خواب و خیال
امید آنکه از این پس دگر نیارد کس
به روزگار جوانی ادای خواب و خیال
نگفت کس به (جلالی) چگونه از سر خود
برون و رفع نماید بلای خواب و خیال
یزد ـ ۹۶/۰۸/۵
