تنگ آمدم، ز غیبت و رفتار این و آن
از حرف مفت و نحوه گفتار این و آن
جانم به لب رسیده ز بس بود گرد من
جنجال و جار بیهده از جار این و آن
در شب نرفته و نرود درد و چشم من
خواب از سر و صدا و ز کردار این و آن
ای کاش تیر غیب کماندار می نشست
در نصف شب به دیده بیدار این و آن
سر در نیاورد به خداوند هیچ کس
از سّر زندگانی بی کار این و آن
از بار کار شانه تهی کردنست این
گر گشت شخص بیهده سربار این و آن
دشمن تراشی است (جلالی) مکن عبث
خار ستم به دیده غمخوار این و آن
یزد ـ ۹۶/۰۸/۷
