از غم دوری معشوق که سرسنگین است
اشک، خونین و رخ از خون دلم رنگین است
نیست دل آنچه که در سینه او دارد جای
از جماد است و ز خارا بود و سنگین است
نام نیکش به زبان ناورم از بس گویند
شاعری مایل لفظی ست که شهدآگین است
شهد گفتم، چو در آن نام بود شیره دخیل
شیره مالی نکنم چون عملی ننگین است
اسب مضمون سخن بینی اگر رهرو نیست
بنگرد قافیه تنگ است از آن لنگین است
این غزل نیز (جلالی) چو چراغیست خموش
که به سقف سخن و شعر تو آونگین است
یزد ـ ۹۶/۰۸/۸
