مستم ز باده، گوشه ای افتاده سرخوشم
کس نیست در کنارم و لب بسته خامشم
در نیمه راه میکده افتاده ام خموش
زیرا که راه خانه خود شد فرامشم
چشمم بود ز دور به خیل مسافران
گوشم به بانک خیزش و فریاد چاوشم
تقلید و پیروی ز رفیقان باده نوش
بود اشتباه محضم و حالی مشوّشم
بر راه و رسم خود ننهم نام زندگی
خود را ز فرط باده به تدریج می کشم
آن ساقی مسبب این اعتیاد من
حالی کجاست تا که ببیند چه می کشم
اقرار می کنم که (جلالی) مقصرم
من آش تلخ و شور بد خویش می چشم
یزد ـ ۹۶/۰۸/۱۲
