Menu

فریب کار

سری در این شب سرما، سرم نمی آید
کسی ز لطف و ز راه کرم نمی آید

 

انیس و مونس دور جوانی من هم
که بود دور و برم، در برم نمی آید

 

ندانم از چه کند وعده و فریب دهد
دروغ و حیله چه حاجت گرم نمی آید

 

چو او به عذر فراموشی اش خورد سوگند
ز دور می شنونم: باورم نمی آید

 

نداند او که پس از خلف وعده بار دگر
نمی پذیرمش ار بنگرم نمی آید

 

سرشک دیدۀ غم دیدۀ ترم، آن هم
شده ست خشک و به چشم ترم نمی آید

 

ز صدق بود (جلالی) ز یار پوزش کاش
اگرچه این هنر از یاورم نمی آید

 

یزد ـ ۹۶/۰۸/۱۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *