سری در این شب سرما، سرم نمی آید
کسی ز لطف و ز راه کرم نمی آید
انیس و مونس دور جوانی من هم
که بود دور و برم، در برم نمی آید
ندانم از چه کند وعده و فریب دهد
دروغ و حیله چه حاجت گرم نمی آید
چو او به عذر فراموشی اش خورد سوگند
ز دور می شنونم: باورم نمی آید
نداند او که پس از خلف وعده بار دگر
نمی پذیرمش ار بنگرم نمی آید
سرشک دیدۀ غم دیدۀ ترم، آن هم
شده ست خشک و به چشم ترم نمی آید
ز صدق بود (جلالی) ز یار پوزش کاش
اگرچه این هنر از یاورم نمی آید
یزد ـ ۹۶/۰۸/۱۳
