Menu

دوره آخرالزمان

مگر زمان به سر و دور آخر افتادست
که شور عشق میان بشر ورافتادست

 

اثر ز باده ور افتاده، شور مستی نیست
چه چشم شور به جام و به ساغر افتادست

 

چه داده رو که نباشد به کار خیر نشان
به جای شوی و شعف در بشر شر افتادست

 

مرا که دلبر سالم کنار و همدم بود
کنون عجوزۀ بیمار در بر افتادست

 

ز گریه دیده غمدیده ام نگردد خشک
به گونه خون دل از دیدۀ تر افتادست

 

دلی که شاد و خنک بود از نسیم نشاط
کنون ز دوری دلبر در آذر افتادست

 

به کسب و کار (جلالی) دگر ندارم کار
دو دیده و سر و کارم به دفتر افتادست

 

یزد ـ ۹۶/۰۸/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *