از خیر و شر گذشتیم، گشتیم هر کجا را
بگذاشتیم بر جای، هر جای جای پا را
دوران کوته عمر پر شد ز درد و اندوه
چون سررسیده باید خالی کنیم جا را
ز آن پیشتر که آید دوران زندگی سر
ای کاش باز بینیم آن یار خوش ادا را
بینیم روی معشوق، او نیز روی عاشق
با چشم خود ببیند جانباز جان فدا را
آنگاه بهر رحلت ما با خیال راحت
خوابیده و کشانیم بر روی خود ردا را
تا آن صنم ببیند جان دادن فداییش
از دیدنش کند تر چشمان سرمه سا را
در آن زمان (جلالی) بیند در آخرین بار
آن گیسوی دو تا را، بالای آن بلا را
یزد ـ ۹۶/۰۸/۱۶
