نشاط رفت چو آن یار از دیار برفت
ز جسم جان و توان رفت تا که یار برفت
بگفت پیش تو تا پای مرگ می مانم
چه شد که از برم آن یار ماندگار! برفت
برفت از بر من آن گریزپا و نگفت
چه روی داد که با حالت فرار برفت؟
به دل فتاده، ز گشت و گذار می افتد
برای گشتن اگر یار گلعذار برفت
اگرچه حین ملاقات یار رفت کنار
به پیش خود نبرم ظن که از کنار برفت
بلی، برفت ز پیش من و گمان نکنم
که پس نیاید و یکباره با فرار برفت
دلم خوش است (جلالی) نکرده ام کاری
که گویم از برم آن یار شرمسار برفت
یزد ـ ۹۶/۰۸/۱۸
