بگو که وعده دیدار ما چه شد که نشد
گلایه از هم و گفتار ما چه شد که نشد
چه شد که کم نشد آن طول و فرجه دیدار
به رغم خواهش بسیار ما چه شد که نشد
کساد بود ایاب و ذهاب ما یک چند
رواج رونق بازار ما چه شد که نشد
بدل به روشنی آن تیرگی که فیمابین
ببود و رفع شب تار ما چه شد که نشد
چو رفته بود عبث خار خشم در چشمان
برون ز دیدۀ دل خار ما چه شد که نشد
به راه صدق و سلامت که راه راست بود
روانه مرکب بیمار ما چه شد که نشد
برای آنکه (جلالی) فراق محو شود
پدید فرق به رفتار ما چه شد که نشد
یزد ـ ۲۱/۹۶/۸
