Menu

آرزوی ملاقات

بگو که وعده دیدار ما چه شد که نشد
گلایه از هم و گفتار ما چه شد که نشد

 

چه شد که کم نشد آن طول و فرجه دیدار
به رغم خواهش بسیار ما چه شد که نشد

 

کساد بود ایاب و ذهاب ما یک چند
رواج رونق بازار ما چه شد که نشد

 

بدل به روشنی آن تیرگی که فیمابین
ببود و رفع شب تار ما چه شد که نشد

 

چو رفته بود عبث خار خشم در چشمان
برون ز دیدۀ دل خار ما چه شد که نشد

 

به راه صدق و سلامت که راه راست بود
روانه مرکب بیمار ما چه شد که نشد

 

برای آنکه (جلالی) فراق محو شود
پدید فرق به رفتار ما چه شد که نشد

 

یزد ـ ۲۱/۹۶/۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *