در دل، نگاهش حالت شوق هوسناکی کند
این دزد دل خون در دلم از فرط بی باکی کند
پتک نگاهش می خورد دایم به سنگ سینه ام
خواهد که نام خویش را بر سنگ حکاکی کند
از کثرت بی اعتنائی های او من شاکیم
اما شکایت را ندانم بایدم مطرح کجا شاکی کند
با دوست کردم مشورت، آیا نهم با او میان؟
گفتا که بد بدتر شود گر یار هتاکی کند
گفتا که در آب گل آلود هوسهای دلت
یار تو می خواهد که با قلاب سماکی کند
یا آنکه بلقطع و یقین دیدار را منکر شود
یا با، چه و چون و چرا، ایجاد شکاکی کند
معلوم شد تا در سر پر شوره و پر شور من
خواهد (جلالی) این صنم یکچند دلاکی کند
یزد ـ ۹۶/۰۸/۲۳
