Menu

از کعبه به میخانه

زمانه حلقه شرمندگی به گوشم کرد
ردای بندگی و بردگی به دوشم کرد

 

به قصد کعبه به راه سفر نهادم پای
مسیر، راهی دکان می فروشم کرد

 

به گوش خاطی و خمّار می زدم فریاد
لبم ببست به میخانه و خموشم کرد

 

ز عیش و نوش ابا داشتم، زمانه کشاند
به سوی ساز و هم آواز با سروشم کرد

 

مرا که مدعی هوش و زیرکی بودم
چنان نمود که فارغ ز عقل و هوشم کرد

 

حجاب از رخ جبار می زدم بالا
به برد خانۀ خمّار و پرده پوشم کرد

 

زمانه بست دهان مرا ز هر تنقید
خموش و ساکت و آرام از خروشم کرد

 

کنون خموشم و لب بسته ام ز جوش و خروش
شراب ناب (جلالی) رها ز جوشم کرد

 

یزد ـ ۹۶/۰۸/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *