Menu

سَرکشی و می و بَرکشی می

کم رویم و ردای خجالت به سرکشم
در جمع و لب چو لال فرو بسته خامشم

 

سر می کشم به گوشه میخانه گاهگاه
از بهر بازدید رفیقان سرکشم

 

تا باز با عنایت یاران رند و مست
چونان گذشته باده یارانه سرکشم

 

تنها میان حجره ام از انتظار و گاه
خود را کنار پنجره کوچه کشم

 

شاید که باز بینمش اندر کنار خویش
شاید دهد اجازه و او را به بر کشم

 

یا خشم خود فرو برم ار مانعم شود
یا نعره از دل و جگر و سینه بر کشم

 

می خواستم هنوز دهم شرح بیشتر
مضمون بکر گشت (جلالی) فرامشم

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *