کم رویم و ردای خجالت به سرکشم
در جمع و لب چو لال فرو بسته خامشم
سر می کشم به گوشه میخانه گاهگاه
از بهر بازدید رفیقان سرکشم
تا باز با عنایت یاران رند و مست
چونان گذشته باده یارانه سرکشم
تنها میان حجره ام از انتظار و گاه
خود را کنار پنجره کوچه کشم
شاید که باز بینمش اندر کنار خویش
شاید دهد اجازه و او را به بر کشم
یا خشم خود فرو برم ار مانعم شود
یا نعره از دل و جگر و سینه بر کشم
می خواستم هنوز دهم شرح بیشتر
مضمون بکر گشت (جلالی) فرامشم
یزد ـ ۹۶/۰۹/۲
