ای مهر و ماه روز و شب و شمع محلفم
عمرت زیاد، من نه زیاد تو غافلم
باور مکن به در رود از سر خیال تو
این دوری تو درد و عذابیست در دلم
رفتی از این دیار و از آنروز تا به حال
عکست به قاب باشد و باشد مقابلم
گر خوانیم به خویش، چو شاهین به سوی تو
پرواز می کنم که به دیدار مایلم
دارم نظر ز فرش به عرش سرای تو
در فرش گرچه پای فرو رفته در گلم
چندی خیال وصل تو کردم ز سر برون
شد زین عمل ندامت بسیار حاصلم
باز آمد آن خیال و برفت از سرم جنون
زین روی، عمر و زید بخوانند عاقلم
روی تو دیده، دیده به هنگام شب به خواب
آنهم در آن زمان که بود خواب کاملم
با درد قهر و رنج فراقم دهی عذاب
صد حیف، لطف و مرحمتت نیست شاملم
چشم انتظار تست (جلالی) شبانه روز
ای مهر و ماه روز و شب و شمع محفلم
یزد ـ ۹۶/۰۹/۳
