نور چشمم کند به نار نفوذ
نکند در دل نگار نفوذ
کاش می کرد یاری چشمم
تا کند در دو چشم یار نفوذ
چشم من خیره بر گل روئیست
تا به چشمی کند چو خار نفوذ
باشد آن یار از دیار دگر
ننماید در این دیار نفوذ
پای لنگ پیاده رو را نیست:
هیچ در مرکب سوار نفوذ
همت مور اگر کند یاری
می تواند کند به مار نفوذ
رو بگردان از او و دوری کن
گر لوندی نمود در تو نفوذ
دیده روشن شود (جلالی) اگر
کرد در آن دو زلف یار نفوذ
یزد ـ ۹۶/۰۹/۹
