Menu

نفوذ دیده

نور چشمم کند به نار نفوذ
نکند در دل نگار نفوذ

 

کاش می کرد یاری چشمم
تا کند در دو چشم یار نفوذ

 

چشم من خیره بر گل روئیست
تا به چشمی کند چو خار نفوذ

 

باشد آن یار از دیار دگر
ننماید در این دیار نفوذ

 

پای لنگ پیاده رو را نیست:
هیچ در مرکب سوار نفوذ

 

همت مور اگر کند یاری
می تواند کند به مار نفوذ

 

رو بگردان از او و دوری کن
گر لوندی نمود در تو نفوذ

 

دیده روشن شود (جلالی) اگر
کرد در آن دو زلف یار نفوذ

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *