Menu

زمزمه سخن

دوش به گوش من یکی، گفت شتاب کن بدو
فصل بهار شد، سوی گشت و گذار و سبزه رو

 

گوش فلک پر است از همهمه سبک سران
ای مه خوش نوا، تو هم زمزمه سخن شنو

 

دست مرا که سوی تو گشته دراز دست گیر
آلت دست دیگران اینهمه جان من مشو

 

در قبل فقاع دل پر شود از شعف ولی
گندم خال تو زند طعنه به جام آب جو

 

شعله نار عشق من سرکشد از فراز دل
بر دل سنگت عاقبت پای نهد زند الو

 

لیک چه سود نالۀ من نرسد به گوش تو
بس که سگ تو می کند بر سر بام عوّ و عو

 

راز نهان عشق تو، وه! که به هر کجا روم
گشته (جلالی) این زمان یکسره فاش و رفته لو

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۱۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *