Menu

کدورت

بیا به پیشم و شرح گذشته پیش مکش
حصار قهر و کدورت به گرد خویش مکش

 

مرا هر آینه کمتر گذار زیر فشار
به حلق حلقه زدی، پیش خویش بیش مکش

 

رسید بر دل تنگم خدنگ بی مهریت
بس است، پنجه محنت به زخم ریش مکش

 

برای آنکه دو زلف تو تا به شانه رسد
در آن به شانه مده راه و بر پریش مکش

 

اگر به روز کشی بر سر و دو زلف حجاب
دگر غروب و به هنگام گرگ و میش مکش

 

بر آن اگر بکشی دست، همچو دست نسیم
پریش بود بکش، در خزندگیش مکش

 

شنید شعر کدورت یکی به طعنه بگفت
سرای شعر (جلالی) ولی حشیش مکش

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *