سیه روزم، پریشانم، با سر زلفت همانندم
ز فرط تیره روزی چون شب دیجور خوانندم
ز دور این رهروان با دیده های تیزبین خود
سیه، مانند زاغی در گذر بینند و یابندم
به راهم، هر زمان بینم که با من همقدم باشی
بسان سایه ات، همراه و در پای تو پابندم
ضعیف و لاغرم چون قد و بالای الف، اما
بسان کوه قافم (ق) مانندم، توانمندم
اگر میلم کشد یک لحظه در پای تو بنشینم
دو چشمت با نگاهی ناروا از خویش رانندم
ز فرط ناامیدی بگسلانم بند وصلت را
به امیدی که روزی، بار دیگر با تو وابندم
(جلالی) از لحاظ پایداری و سرافرازی
به چشم نیک بینان برتر از کوه دماوندم
یزد ـ ۹۶/۰۹/۱۶
