Menu

تیره روزی

سیه روزم، پریشانم، با سر زلفت همانندم
ز فرط تیره روزی چون شب دیجور خوانندم

 

ز دور این رهروان با دیده های تیزبین خود
سیه، مانند زاغی در گذر بینند و یابندم

 

به راهم، هر زمان بینم که با من همقدم باشی
بسان سایه ات، همراه و در پای تو پابندم

 

ضعیف و لاغرم چون قد و بالای الف، اما
بسان کوه قافم (ق) مانندم، توانمندم

 

اگر میلم کشد یک لحظه در پای تو بنشینم
دو چشمت با نگاهی ناروا از خویش رانندم

 

ز فرط ناامیدی بگسلانم بند وصلت را
به امیدی که روزی، بار دیگر با تو وابندم

 

(جلالی) از لحاظ پایداری و سرافرازی
به چشم نیک بینان برتر از کوه دماوندم

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *