مده این گونه جانا، پیچ و تاب این عنبرین مو را
منه در پیش رویم در مسیر باد گیسو را
به دامم افکند آن دانه خال رخت آخر
بپوشان با سر زلف سیاهت خال هندو را
گره از ابروان بگشای، شاید شادتر بیند
به زیر طاق ابرو جفت چشمم چهره و رو را
به دنبال یکی جویای حال خویش میگردم
به سوی من بگردان روی و بنگر یار دلجو را
ز خلق و خویم ار در دل نداری رنجشی جانا
گهی با یک نگاهی شاد کن غمخوار خوشخو را
گر از چشم تو پرسم داری آیا میل هم چشمی؟
مبادا بی سبب بالا بری این طاق ابرو را
(جلالی) را نباشد قوتی تا در برت گیرد
خدایا، بیشتر کن در وجودم زور بازو را
یزد ـ ۹۶/۰۹/۱۷
