خوشست گوشه باغی کنار آب روانی
به گوش نغمه چنگی، به بر نگار جوانی
پیاله در سر دستی، به دست رعشه ز مستی
به لب مدام مدامی، ز جام و رطل گرانی
به سفره نان لواشی که تخمه دارد و کنجد
ز گوشت سینه مرغی، کنار تکه رانی
عرق به چهره روان از جبین و زمزمه بر لب
به رغم اشک روانی و رغم آه و فغانی
به زیر آن خم ابروی یار، عشوه چشمی
مرا به دل بنشیند به سان تیر و کمانی
نگاه من به رقیبم چنان بود که ز نفرت
نظر کند به حراست به سوی گرگ شبانی
به عارفی چه حکیمانه نکته گفت (جلالی)
دلم خوشست که دانم که نیست آنچه ندانی
یزد ـ ۹۶/۰۹/۲۱
