Menu

چه خوشست اگر

خوشست گوشه باغی کنار آب روانی
به گوش نغمه چنگی، به بر نگار جوانی

 

پیاله در سر دستی، به دست رعشه ز مستی
به لب مدام مدامی، ز جام و رطل گرانی

 

به سفره نان لواشی که تخمه دارد و کنجد
ز گوشت سینه مرغی، کنار تکه رانی

 

عرق به چهره روان از جبین و زمزمه بر لب
به رغم اشک روانی و رغم آه و فغانی

 

به زیر آن خم ابروی یار، عشوه چشمی
مرا به دل بنشیند به سان تیر و کمانی

 

نگاه من به رقیبم چنان بود که ز نفرت
نظر کند به حراست به سوی گرگ شبانی

 

به عارفی چه حکیمانه نکته گفت (جلالی)
دلم خوشست که دانم که نیست آنچه ندانی

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *