نگار حسن فروش است و گرم بازارش
بگو به کس نفروشد، منم خریدارش
طبیب درد من است و از او شفا یابم
اگر به روی من افتد دو چشم بیمارش
ز بی تفاوتی و از گشاد بازی او
به تنگ آمدم از دست کار و کردارش
برفته است ز غفلت به خواب سنگینی
کجاست آنکه نماید ز خواب بیدارش
نگار من نشناسد حبیب را ز رقیب
به کار حسن فروشی ست، این بود کارش
دعا کنم که حبیبان، رقیب ابله را
به سر نهند به عنوان افسر افسارش
نه خود فروش بود این نگار حسن فروش
(جلالی) است در اندیشه تا شود یارش
یزد ـ ۹۶/۰۹/۲۲
