من ندانم چون سلام و پرس و جوهایش کنم
صم و بکم جای پاسخ را چه معنایش کنم
باز می دارد مرا این سرد مهریهای او
هر زمان نامش به لب آورده آوایش کنم
کار من این است، بینم روی ماهش را ز دور
در دلم صدآفرین بر چهره آرایش کنم
الغرض امروز پوشم چشم از اغماض او
باز دارم دیدگان را فکر فردایش کنم
بیم آن دارم گر بر گیرم از دیدار او
دیده، دیگر بار نتوانم که پیدایش کنم
گم شود یا گر نهان گردد ز پیش دیده ام
در ضمیر و در خیال خود هویدایش کنم
خاک در چشم پر آب و نار دل از باد برد
سرد سازم تا (جلالی) صبر در پایش کنم
یزد ـ ۹۶/۰۹/۲۳
