Menu

سوز و گداز زندگی

ز بس دیدم از خلق دیوانه بازی
پی جمع مال از ره ترکتازی

 

به همزیستی با چنین مردمانی
بود پیش پا سد و راه درازی

 

ندیدم به درد آید از این جماعت
دل از درد همنوع یا سوز و سازی

 

نکردست تحریکشان هیچ عامل
به خدمت به مخلوق جز حرص و آزی

 

بود گوششان کر برای شنیدن
ز سوز دهانی، جز آواز و سازی

 

نباشد از این خیل در سر خیالی
که باشند گاهی پی کشف رازی

 

نماندست راهی برای (جلالی)
به غیر از ره رنج و سوز و گذاری

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۲۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *